چشمه دیوانه

چشمه ای عجیب  در روستای کرنگ کفتر گالیکش :

کرنگ کفتر روستایی از توابع بخش گالیکش شهرستان مینودشت استان گلستان ایران می باشد . این روستا در دهستان قراولان و در فاصله 3 کیلومتری مرکز این دهستان یعنی روستای آق قمیش قرار داشته و بر اساس سرشماری سال 1385 جمعیت آن 691 نفر (193خانوار ) بوده است . این روستا در مسیر جاده گرگان به بجنورد و در 17 کیلومتری شرق گالیکش و در سه کیلومتری جاده اصلی گلستان - مشهد واقع شده است .

در شمال این روستا و در جنگلی زیبا چشمه ای عجیب واقع گردیده است که آب آن بصورت متوالی و به تناوب قطع و بعد از مدتی دوباره جریان می یابد . سالیان دراز اهالی بومی منطقه ، این چشمه را به نام چشمه دیوانه می خوانند و در پیدایش آن نیروهای نامریی را دخیل می دانند و اعتقاد دارند که شرب آب این چشمه سبب جنون آدمی میشود . 

اما جالب است که بدانید علیرغم اعتقادات اهالی بومی منطقه و وجود خرافات درباره این چشمه در نزد اهالی که حتی این باورها در وجه تسمیه و نامگذاری چشمه مذکور موثر بوده ، وجود چشمه ای به این شکل و دارای جریان تناوبی از نظر زمین شناسی یک دلیل علمی و عقلایی دارد .

طبق تعریف :

به ظهور طبیعی آب زیر زمینی در سطح زمین که بدون واسطه یا با واسطه صورت می گیرد چشمه می گویند . چشمه ها از این نظر حایز اهمیت هستند که مقدار قابل توجهی از آب زیر زمینی را زهکش می نمایند و بدون صرف انرژی در اختیار بشر قرار می دهند . در واقع چشمه ، نوعی تخلیه آب زیر زمینی است که بصورت متمرکز رخ می دهد .

چشمه ها دو دسته هستند :

1- چشمه های ثقلی :

آنهایی هستند که در شرایط مناسب ، بر اثر جریان آب بوسیله نیروی گرانشی ، در سطح زمین ظاهر می شوند .

2- چشمه های غیر ثقلی یا جهشی یا آرتزین :

که چشمه دیوانه نیز جزء این نوع چشمه هاست آنهایی هستند که آبشان با فشاری بجز فشار هیدرواستاتیک به خارج رانده میشود منبع تامین فشار در این نوع چشمه ها معمولا فرایندهای درونی زمین است همانگونه که می دانیم لایه های زیرین زمین مملو است از گازهایی نظیر اکسیژن ، هیدروژن ، ازت ، متان و غیره . این گازها که در لایه های زیزین زمین و پاینتر از سفره آبهای زیر زمینی قرار دارند در هنگام فعالیت ، بر لایه های فوقانی خود فشار وارد نموده و سبب می شوند که آب موجود در لایه های زیرین سطح زمین با فشار از درون بریدگیها ، گسل ها و کانالهایی که با سطح زمین ارتباط دارند از آن خارج گردیده و در زمان عدم فعالیت این گازها آب  چنین چشمه هایی  نیز قطع میگردد .

ذکر این نکته نیز جالب است که در کنار روستای کرنگ کفتر رشته کوه پهناوری وجود دارد که در حاشیه جنوبی این رشته کوه و با فاصله ای در حدود دهها کیلومتر روستایی بنام فارسیان قرار گرفته که این روستا نیز چشمه ای مشابه چشمه دیوانه دارد که آب آن چشمه نیز به تناوب قطع و وصل میگردد . جالبتر آنکه آب این دو چشمه دارای نوعی ارتباط با هم هستند ، بدین شکل که در هنگامی که آب یکی از این چشمه ها جریان دارد آب چشمه دیگر قطع میگردد . که عامل آن تاثیر همان گازهای زیر زمینی بر لایه ها و گسلهای متفاوت زیر زمینی که در حاشیه هم واقع گردیده اند می باشد .

آبشار لوه نگین شرق گلستان :

آبشار زیبای لوه :

حتی اگر هزاران گزارش سلامت درباره تاثیر شگفت شنیدن صدای آبشار و تماشای حرکتش بر سلامت روحی و جسمی شما منتشر شود هیچکدام نمی تواند به اندازه رفتن تا آبشار و تجربه همجواری اش شما را به این یقین برساند . اگر می خواهید به این یقین برسید پیشنهاد ما برای نخستین تجربه تان آبشار لوه است .

                                    

برای رسیدن به این آبشار زیبا باید در مسیر جاده گرگان به بجنورد برانید . فراموش نکنید که گاهی وقت ها راه رسیدن به هدف از خود هدف زیباست ، آبشار لوه در 20 کیلومتری گالیکش و در 5 کیلومتری جاده اصلی گلستان - مشهد و در کنار روستایی به همین نام و در جنگلی انبوه با درختان پهن برگ واقع شده است . همجواری آبشار با پارک جنگلی گلستان ارزش ویژه ای به آن بخشیده است .گالیکش آبشارهای متعددی دارد که در این میان آبشار لوه با 75 متر ارتفاع از آبشارهای دیدنی و کم نظیر استان گلستان و در روستای لوه می باشد .

                                                


آبشار لوه و آبشار کوه سنگی که در فاصله دو کیلومتری جنوب روستای لوه و در 24 کیلومتری شرق گالیکش واقع شده اند که در صورت توجه وسرمایه گذاری می توانند از مناطق خوب گردشگری استان گلستان باشند ، که این موضوع توجه جدی مسولان استان و شهرستان مینودشت را طلب می کند .

خانه های سنتی تر کمن

 خانه های سنتی تر کمن ها :

مقدمه :

مسکن به عنوان مهمترین نیاز بشر از بدو خلقت تا کنون مطرح بوده است. انسانهای اولیه بر حسب غریزه خود غارها را به عنوان مسکن و جان پناه در مقابل تغییرات جوی و فصلی از قبیل سرما ، گرما، بارش باران و برف و وزش بادهای شدید و در امان ماندن از حملات حیوانات درنده انتخاب نمودند .
بیشتر شدن جمعیت ، انسان را مجبور به تفکر کرد تا بتواند مشکل مسکن خود را با استفاده از چوب درختان و سنگ ها تا حدودی بر طرف نماید . گسترش جمعیت و پراکنده شدن انسانها در موقعیت های جغرافیایی مختلف ذهن انسان ها را بر آن داشت تا با توجه به موقعیت اقلیمی منطقه ، مسکنی متناسب با شرایط آن منطقه بسازند.

با بیشتر شدن جمعیت انسان ها قومیت ها و طوایف مختلف نیز بوجود آمدند . قوم ترکمن نیز یکی از این اقوام می باشد ، اکثریت قوم ترکمن دامداری را به عنوان شغل خود انتخاب کردند .داشتن خانه های ثابت برای قوم ترکمن که دامدار بودند و مجبور بودند برای تهیه علوفه و چرای دامهایشان دائما در حال کوچ باشند مشکلاتی را بوجود می آورد . این مسئله مردان قوم را بر آن داشت تا بتوانند با در نظر گرفتن امکانات موجود خود خانه ای طراحی نمایند تا به صورت متحرک قابل جابجایی باشد و در حد اقل زمان ممکن آنرا بر پا نمایند و در زمان کوچ نیز براحتی بتوانند آن را جمع نمایند و کار حمل و نقل آن نیز توسط حیواناتی چون اسب یا شتر امکانپذیر باشد و در عین حال از استحکام زیادی نیز برخوردار باشد تا بتواند در مقابل عوامل جوی همچون بادهای شدید ، بارش هایی همچون برف و باران ، زمین لرزه ایستادگی نماید و در تابستان و زمستان نیزمورد استفاده قرار گیرد. اصیل ترین منزلگاه تركمن ها ، آلاچیق شان می باشد كه در دوره دامداری و كوچ نشینی مأمن و پناهگاه ایشان شمرده می شد . 

                                         

آلاچیق یا ترکمنی خانه :

"آلاچيق" خانه سنتي قوم تركمن است كه به دليل ساختار خاص سازه‌اي در برابر حوادث طبيعي نسبتا مقاوم و ساكنان خود را از گرما و سرما در امان نگه مي‌دارد.

اين خانه سنتي كه به آن "اوي" گفته مي‌شود در گذشته به دليل سهولت در نصب و كاربرد در جابجايي‌ها و مهاجرتها، منزلي امن محسوب مي‌شد كه به آساني قابل جمع كردن و حمل به جاي ديگر بود.

در گذشته خانواده‌هاي تركمن هريك داراي آلاچيق مستقلي بودند كه با فاصله كمي از آلاچيق ديگران برپا مي‌شد و به اين مجموعه كه بيشتر با هم خويشاوند نيز بودند "اوبه" مي‌گفتند.
تركمن‌هاي گلستان آلاچيق را قبه‌اي از قبه‌هاي بهشت مي‌دانستند و چندان علاقه‌اي به زندگي در خانه‌هاي خشتي و آجري نداشتند.
در زبان تركمني به آلاچيق "آغاج اوي (خانه چوبي)" گفته مي‌شود و از نظر اعتقادات تركمن‌ها آلاچيق مظهر سلامتي و سخاوت است.
در زمينه نشانه سخاوتمند بودن ساكنان اين خانه سنتي همين بس است كه درب آلاچيق تركمنها همواره فاقد قفل بوده و اين مساله مهمان‌نوازي اين قوم را مي‌رساند.
در مورد دلايل انتخاب آلاچيق به عنوان منزل مسكوني گفته می شود که تركمن‌ها در قديم اغلب كوچ‌نشين ومهاجر بودند و مانند عشاير كنوني از سرزميني به سرزمين ديگر كوچ مي‌كردند اين شيوه زندگي با معيشت آنان كه دامداري بود ارتباط تنگاتنگي داشت و آنها در جستجوي چراگاهها و مراتع جديد براي دام‌هاي خود مجبور به كوچ بودند .                                            

 آنان براي جابجايي آسانتر نياز به منزلي داشتند كه به راحتي جمع شده و قابل جابجا كردن به مناطق ديگر باشد.

ترکمن های کوچ نشین در طی سال ها زندگی در صحرا و شرایط مختلف آب و هوایی در ساخت منزلگاه خویش به طرحی دست یافته اند که می توان اذعان کرد یکی از کامل ترین نوع منازل سیار بوده است .
این منزلگاه هم از لحاظ حمل و نقل و هم از لحاظ برپایی و برچیدن از نمونه هایی می باشد که در طراحی آن سهولت و سرعت کار را در نظر گرفته اند. اوی دایره شکل ترکمن با سقفی گنبدی را می توان نمادی از کیهان و گنبد آسمان دانست . اوی ترکمنی دایره شکل است و هنگام نشستن اعضا در این دایره جای بالا و پایین وجود ندارد و همه در یک مرتبه جای می گیرند. در دوره ای طولانی ترکمن ها آموختند تا از اوی خویش برای رصد مکان ستارگان و تعیین جهت و ساعت روز استفاده کنند. اوی مکان تولد و رشد و وفات یک ترکمن بوده است . اکثر صنایع دستی موجود ترکمن ها نیز به نوعی با اوی در ارتباط بوده است از جمله قالیبافی و نمدمالی.


شهر تپه های باستانی ایران

مراوه تپه :

شهرستان مَراوه‌تَپه از شهرستان‌هاي استان گلستان و ترکمن صحراي ايران است. مرکز اين شهرستان شهر مراوه‌تپه است. اين شهرستان در شمال خاوري ايران در نزديکي مرز ترکمنستان واقع شده است.


در سال ۱۳۸۶ خورشيدي بخش مراوه‌تپه شهرستان کلاله به شهرستان ارتقاء يافت و از آن جدا شد.

روستاي مراوه تپه در سال ۱۳۷۹ به شهر تبديل و مراوه نامگذاري شد. اين شهر در سال ۱۳۱۱ توسط آلماني‌ها نقشه کشي و بناء شده‌است. نام اين شهر از تپه باستاني که در طرف شرق شهر واقع است، گرفته شده‌است.

منطقه مراوه تپه يکي از مساعدترين مناطق کشاورزي استان گلستان به شمار مي‌رود و استعداد زيادي در توليد محصولات کشاورزي دارد.


                       

وجود آثاري از گذشتگان که نشان دهنده قدمت چندين ساله آن خطه باشد و بعنوان مظهر و سمبل مطرح مي شود از آن جمله ابنيه ها ، تپه ها ،مساجد ، اماکن مذهبي و .. که نام مراوه تپه با نام يکي از اين آثار که به شکل «تپه» است بنام مراوه تپه مزين مي شود .

اين آثار مي توانند جاذبه خوبي براي جذب گردشگران از اقصي نقاط کشور شوند که خود در پيشرفت و تعالي منطقه مؤثر بوده و بعضاً ايجاد شغل هايي نيز در کنار آن ميسر مي شود.

مراوه تپه شهر تپه‌هاي تاريخي :

تپه ي مراوه که در شرق مراوه تپه قرار دارد و يکي از علل نام گذاري مراوه تپه نيز اين تپه است . اين تپه سمبل شهر است ، نظير اين تپه ، تپه اي نيز در ابتداي ورودي شهر از مسير کلاله قرار دارد که فاصله تقريبي اين دو تپه دو کيلومتر است .

قوشه تپه به زبان محلي يعني دو تپه . اين تپه ها در نزديکي روستايي به همين نام يعني قوشه تپه در شرق مراوه تپه در فاصله اي حدود 28 کيلومتر قرار گرفته اند . اين تپه ها با فاصله اي تقريبي 4 متر از هم قرار گرفته اند و شکل ظاهري آنها هيچ تفاوتي با هم ندارند، گويا روزگاري به روي اين تپه ها برج و بارويي براي نگهباني و حراست بوده است .

از اين تپه هاي قديمي کاسه ها و کوزه هايي لعابي شکسته که بر روي آن نقاشي شده بود بدست آمده است . اين تپه ها را با شيب ملايمي حدود 45 درجه ساختند که انسان براحتي مي تواند از هر جايي که بخواهد از پاي تپه به قله آن صعود کند .

قطر تپه شمالي در قله آن 35 متر و قطر تپه جنوبي 40 متر است . اين تپه ها بعد از روستاي قوشه تپه در کنار جاده اصلي روستاي قازانقايه قرار دارند و نظر هر بيننده و رهگذري را به خود جلب مي کند .




                        

جاذبه هاي شهرستان مراوه تپه ، آرامگاه دولت محمد آزادي و مختومقلي فراغي ، قيزلز قلعه واقع در ۵ کيلومتري مراوه تپه و در کنار روستاي يکه چنار ، تپه دهکده تک چنار ، مدرسه سيد قليچ ايشان واقع در روستاي کريم ايشان که از بناهاي دوره قاجاريه ، است. اين مدرسه قديمي‌ترين ساختمان علوم ديني ترکمانان ايران محسوب مي‌شود ، يتگلک تپه ، امام زاده ، اسحاق نور نيز از ديگر جاذبه هاي اين منطقه است .

وقتی ببرها افسانه می شوند

آیا دوباره نعره ببر مازندران را خواهیم شنید ؟
 
وقتی نام ببر در ایران برده می شود بی اختیار هر ایرانی وطن دوستی ببر مازندران
را به یاد می آورد .   سلطان گربه سانان ایران..ببر ایران امروز به افسانه ها پیوسته است. در  روزگارانی نه چندان دور در پهنه ای به وسعت جنگل ها و بیشه زارهای گیلان و مازندران از آستارا تا نواحی ترکمن صحرا ببر ایران قدرت بلامنازع محسوب می شد. عملکرد ناصواب آدمیان در آن وسعت پهناور چنان عرصه را بر این گربه بزرگ ایران زمین تنگ کرد و قلمرو زیستی او را محدود نمود که ناچار به ترک بوته زارها و نیزارها شد(محیط زیست طبیعی و مورد علاقه ببر که توسط انسان ها نابود شد). هیچ از خود سوال کردید چه بلایی بر سر این حیوان زیبا آمده است؟ اگر چندین دهه قبل را مجسم کنید در آن زمان دشت های مازندران را جنگل های دشتی می پوشاند و به سختی می توانستیم آسمان را شاهد باشیم ولی حالا نیزارهای گرگان را خشکانیده ایم و اراضی را به کشتزار تبدیل نمودیم ناآگاهانه تیشه به ریشه زیستگاه زدیم خلاصه اینکه ببری که در زمان زیمان می بایست در این نیزارها زیست نماید تا توله آن از گزند مورچه ها در امان باشد با از بین رفتن این نیزارها نتوانست به حیات خود ادامه بدهد و نسل آن از بین رفت. کوچ اجباری این جانور بزرگ به ارتفاعات جنگلی رقابتی نابرابر در میان او و سایر گوشتخواران جنگل های مرتفع ایجاد کرد چرا که گوشتخواران دیگر به نوع شکار در جنگل های انبوه و مرتفع عادت داشتند و طبیعتاً در سفره مشترک شکار یعنی چرندگان (به ویژه گراز که غذای اصلی ببر بود) نصیب و بهره اصلی آن رقیبان بود. نسل ببر که از زیستگاه اصلی خود به تدریج عقب نشینی کرده بود از سویی به علت شکار بی رویه در معرض خطر بود و از طرف دیگر به دلیل حمله گاه و بی گاه به گاو و گوسفندان روستاییان به دلیل گرسنگی، بغض و کینه صاحبان احشام تلف شده متوجه ببر مازندران می شد آنان با طعمه های سمی موجب هلاکت تعداد اندک باقیمانده از گروه بزرگ ببرها شدند.
این "گربه" بزرگ و زیبای ایرانی بیش از 40 سال است که به احتمال نزدیک به یقین نسلش در ایران منقرض شده است. گرچه هر از چند گاه خبر برخورد با ببردر بیشه های مازندران در بین ساکنان برخی روستاهای آن خطه امیدی را در دلها زنده میکند, افسوس که هیچ رد , اثر یا نشانی که دال بر مستند بودن این خبرها باشد بدست نیامده و متاسفانه این نوع اخبار را میتوان تنها بعنوان خطای دید و یا شایعه تلقی کرد. زنده یاد کریم کشاورز در کتاب تاریخ گیلان وقتی ددان موجود در شمال را برمی شمارد ببر هم جزو آنهاست. و کتاب فوق در سال 1347 شمسی به چاپ رسیده است. یعنی 40 سال پیش هنوز ببر در جنگلهای شمال ایران وجود داشت, و یا اینکه تازه منقرض شده و کسی از این فاجعه محیط زیستی با خبر نبوده. درباره آخرین ببرهای مازندران که دیده شده دو روایت وجود دارد که هر دو غم انگیز است, اولی ببری است که در سال 1332 در بیشه ای نزدیک و مشرف به روستای آق قمیش در ۱۰ کیلومتری شرق کلاله بر سر راه مینو دشت ــ بجنورد، توسط شکارچی حرفه ای به نام سروان احمد هنرور شکار شد. احمد میرزاده, شاعر و نویسنده نوجوانان, در کتابی به نام " ببرها هنوزنعره مى کشند" درباره این ماجرا نوشته است. و دومی در سال 1338 ببری با رنگ حنایی مایل به قرمز با خطوط پهن سیاه‌رنگ در ارتفاعات جنگلی شمال ایران توسط یک شکارچی محلی کشته شد .


تصویر فوق مربوط به شکار آخرین ببر مازندران در روستای آق قمیش می باشد .

مشخصات ببر ایرانی یا ببر مازندران با نام علمی(Panthera tigris virgata) به این شرح است:

رنگ پشت و پهلوی ببر ایرانی زرد متمایل به نارنجی با نوارهای باریک و قهوه ای می باشد و زیر بدن یعنی شکم و سینه سفید رنگ است. پشت گوش ها سیاه بوده لکه سفیدی در وسطش دیده می شود. از ببر ایران که زیستگاه اصلی اش دامنه شمالی رشته کوه البرز بوده است با نام (( ببر خزر )) یا ((ببر مازندران)) در سفرنامه ها و کتب تاریخی و ادبی یاد شده است. ببر ایرانی شباهت زیادی به پسر عموی بنگالی خود دارد ولی نوارهای قهوه ای دور بدنش یه پهنی نوارهای ببر بنگال نیست ( البته تعداد نوارها در ببر ایرانی بیشتر است) همچنین رنگ پهلو ها در ببر ایرانی تیره تر (قهوه ای تر ) می باشد.
موهای بدن ببر مازندران بخصوص در زمستان رشد زیادی دارد و موهای صورت او مانند ببر سوماترا بلند است. طول بدن ببر مازندران ۱۴۰ تا ۲۸۰ سانتیمتر می باشد و اندازه دم این حیوان بین ۶۰ تا ۹۰ سانتیمتر است.(دو گزارش هم درباره اندازه ببر ایرانی وجود دارد یکی از منطقه لنکران که طول بدن این حیوان را ۲۵۹ و ۵/۲۸۹ سانتیمتر ذکر شده است)
غذای ببر خزر مرال، گوزن، گراز، شوکا، گربه وحشی، خرگوش، پرندگان و خزندگان و در مواقع گرسنگی و عدم دسترسی به شکار طبیعی گاو و گاومیش اهلی بوده است. جفت گیری این جانور احتمالاً در زمستان بوده دوره آبستنی تقریباً ۱۰۵ روز به طول می انجامد و در هربار زایمان دو تا سه و گاهی ۶ بچه به دنیا می آمد. بچه ها در ۴ سالگی بالغ می شوند (طول عمر ببر در اسارت ۳۰ سال می باشد) ببر مازندران هم به مانند سایر گوشتخواران بیشتر هنگام طلوع و غروب آفتاب و شب ها اقدام به شکار می کند . 


براستی آیا دوباره غریو پر طنین ببر مازندران را خواهیم شنید؟ شاید روستائیان واقعاً این سلطان جنگلهای شمال را دیده اند, سلطانی که از شرم ناتوانی در حفظ ملک خویش به پرت ترین گوشه های جنگل پناه برده است. اما آنچه که در دسترس هست (البته در ایران) از حد چند تا عکس و نقاشی تجاوز نمیکند. اما در خارج از ایران (همانند آثار فرهنگی و تاریخی و دفینه های ماندگار از دوران باستان ما که سالهاست به موزه های انگلیس, فرانسه, آمریکا , اسرائیل و روسیه سرازیر شده و کماکان میشود) نه تنها عکس و نقاشی و پوست, بلکه خوشبختانه نمونه های زنده ببر مازندران هم نگهداری میشود. بنابر اسنادی در باغ وحش‌های شهر "اکسبورگ" آلمان و کالیفرنیای آمریکا چندین ببر ایرانی با قید زیست بوم این جانور وجود دارد, به علاوه در دفتر اطلاعات باغ وحش کالیفرنیا در قسمت ببرهای تانگای هند و مازندران که هر یک جداگانه نگه‌داری می‌شوند این مضمون به چشم می‌خورد:"پنج ببر مازندران از اعقاب ببرهایی است که در زمان قاجار به آمریکا آورده شده است". احتمالاً این ببرها در زمان ناصرالدین شاه به اروپا و آمریکا فرستاده شدند. چون ناصرالدین شاه برای تفنن باغ وحشی در بخشى از قصر دوشان تپه ساخت که در آن مجموعه‌اى از حیوانات و از جمله تعدادى ببر مازندران نگهدارى میشد.

 

 

                

 

 

 

دربیست سال اخیر در بسیاری از کشورها توانستند با پروژه هایی بعضی حیوانات را که در معرض انقراض بودند نجات دهند, و حتی در مواردی حیواناتی را که در محیط طبیعی خو منقرض شده و فقط نمونه هایی در باغ وحش ها موجود بود را به محیط طبیعی و آزاد خودشان برگردانده ونتیجه موفقیت آمیز هم بود. چرا ببر مازندران نه؟ میدانم که آرزویی دست نیافتنی است. وقتی که قطع درختان توسط شرکتهای چوب بری, خشکاندن مرداب ها, شکار بی رویه, آلودن محیط با فاضلاب کارخانه هاو...ادامه دارد, بیشترباید نگران آنهایی باشیم که میدانیم هنوز درجنگلهای شمال زندگی میکنند ولی خطر آنها را هم تهدید میکند و هشدار که اینان هم اگر نجنبیم دچار سرنوشتی مشابه ببرمازندران خواهند شد: بز کوهی, پلنگ, خارپشت, خرس, خرگوش, روباه, سمور, سنجاب, شغال, قوچ, گراز, گربه وحشی, گرگ, گوزن و همچنین شماری از آبزیان...
تصویر زیر مربوط به ببر مازندران در سال 1912 میلادی میباشد. این تصویر توسط سربازان روسی گرفته شده که در بخشهای خراسان و گرگان این ببر را شکار کرده بودند. برخی از کارشناسان این تصویر را متعلق به ببر مازندران نمی دانند و استنباط آنها ظاهر ببر و تفاوتهای تئوریک با ببر مازندران را دلیل قرار میدهند ولی تاکنون مدرکی دال بر رد این تصویر وجود نداشته است. این تصویر در بسیاری از سایتهای روسی دیده میشود و محل شکار را در خراسان شمالی و گاهی نیز در مناطق گرگان ذکر کرده اند.


نمونه موجود ببر ایرانی در موزه بریتانیا دارای مشخصات زیر است:

رنگ زمینه پشت و پهلوها زرد متمایل به طلایی با نوارهای عرضی زرد تیره رنگ یا قهوه ای روشن رنگ زمینه و نوارها در پهلو ها کمتر است سینه و شکم سفید ( با نوارهای زرد در زیر شکم) می باشد. زمینه صورت زرد و پیشانی دارای نوارهای قهوه ای است اطراف چشم ها و روی گونه دارای لکه سفید می باشد.دم به تناوب از نوارهای روشن متمایل به سفید و نوارهای زرد پررنگ تشکیل شده است پاها در سطح خارجی زردرنگ بوده در سطح داخلی سفید می باشد)

                            


براستی که امید برای یافتن ببر مازندران هیچ گاه از بین نخواهد رفت.